کارآفرینی قسمت اول

کار آفرینی از سرابی تلخ تا واقعیتی شیرین بخش اول

امتاز

سلام شاید شما هم مثل من افراد زیادی رو دیده باشید که از کاری که برای کارفرما یا رئیس شرکت انجام می‌دن خسته شدن و به‌قول‌معروف دیگه می‌خوان آقای خودشون باشن اونها فکر میکنن این زندگی حق اونها نیست و کارفرما یا رئیس شرکت از طریق تخصص اونها به این سطح از موفقیت رسیده…پس دل به دریا میزنن و با یک سرمایه‌ی کم یا زیاد کسب‌وکار خودشون رو شروع میکنن…تا اینجا که همه چی خوب پیش رفته بریم ببینیم در ادامه چه اتفاقی خواهد افتاد.

کارآفرینی قسمت اول

سراب کارآفرینی

همان‌طور که انسان به هنگام رشد تغییرات فراوانی را تجربه می‌کند، کسب‌وکار هم باید زمانی که درحال‌توسعه است دست‌خوش تغییرات فراوانی شود.

متأسفانه اکثر کسب‌وکارها طبق این اصول اداره نمی‌شوند و به‌جای آنکه بر اساس نیازهای کسب‌وکار پیش بروند مطابق با خواسته‌های صاحبانشان جلو می‌روند. چون صاحبان کسب‌وکار تصور می‌کنند به‌صرف داشتن تخصص در حوزه کاری خود می‌توانند آن تخصص را تبدیل به یک کسب‌وکار پول‌ساز کنند.

روشی که متخصص برای اداره یک کسب‌وکار انجام می‌دهد نه‌تنها باعث رشد آن کسب‌وکار نمی‌شود بلکه آن را ویران می‌کند. او فضایی را می‌خواهد تا نسبت به کار قبلی خود در آن آزاد باشد و هر وقت اراده کرد، کاری را که به عقیده‌ی خود درست است انجام دهد. او می‌خواهد از دست رئیس آزاد باشد.

متأسفانه در اکثر مواقع آنچه متخصص می‌خواهد، باعث می‌شود تا کسب‌وکارش قبل از شروع نابود شود.

برای اینکه علتش را بفهمید بیایید باهم سلسله مقالات کارآفرینی از سرابی تلخ تا واقعیتی شیرین که شامل دوران کودکی، نوجوانی و بلوغ یک کسب‌وکار می‌شوند را بررسی کنیم. شناخت هرکدام از این دوره‌ها‌ و آنچه در طول هر دوره در ذهن صاحب کسب‌وکار می‌گذرد، به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چرا اکثر کسب‌وکارها به‌جایی نمی‌رسند و فرق کسب‌وکار ما باکارهای موفق دیگر چیست.

حتما بخوانید:
پادکست: گنج قرن ۲۱ برای کارآفرینان

دوره کودکی کسب‌وکار

شروع دوره کودکی این‌گونه است که رئیسی در کار نیست و شما متخصص آزادشده‌ای هستید که می‌توانید آنچه را که دوست دارید، در کسب‌وکار خود انجام دهید. در این لحظه امید و آرزو غلیان می‌کند، جو اطرافتان به خاطر وجود امکانات و نبود محدودیت هیجان‌انگیز می‌شود. احساس شما مثل وقتی است که بعد از چند ماه درس خواندن وارد تعطیلات تابستان شده‌اید و دیگر از مدرسه خبری نیست. آزادی جدید برای شما مسرت‌بخش است.

در ابتدا کار خوب پیش می‌رود و قادرید به‌راحتی همه‌چیز را کنترل کنید. به‌عنوان یک متخصص عادت دارید تا هزینه‌ها و مخارج را خودتان پرداخت کنید

در دوره کودکی ساعات اختصاص‌یافته به کسب‌وکارتان نه‌تنها با بی‌میلی سپری نمی‌شود بلکه به آن خوش‌بین نیز هستید. تنها سرگرم انجام کار اصلی‌تان (تخصص) هستید و صرفاً انجام دادن آن شمارا راضی نگه می‌دارد، زیرا کار کردن جزو طبیعت شماست و انجام آن برای شما بسیار رضایت‌بخش است. علاوه بر این شما همواره به یاد دارید که «این کار متعلق به خود من است و صاحب آن هستم»

پس به‌شدت سرگرم کار می‌شوید. ده، دوازده و یا چهارده ساعت در روز. هفت روز هفته، حتی زمانی هم که در خانه هستید، کار انجام می‌دهید. تمام فکر و احساس شما متمرکز بر کار جدیدتان شده است. شما نمی‌توانید فکر کار را ازسرتان بیرون کنید و تمام‌وقت و انرژی‌تان را صرف آن می‌کنید تا هرچه لازم است برای حیاتش انجام دهید.

اکنون شما کاری را انجام می‌دهید که بلد هستید. البته در کنار آن کارهایی را که در آن تخصص ندارید را نیز انجام می‌دهید؛ بنابراین نه‌تنها تولید می‌کنید، بلکه می‌خرید، می‌فروشید و حمل‌و‌نقل می‌کنید. در دوره کودکی، شما مانند تردست ماهری هستید که تمام توپ‌هایش را در هوا نگه می‌دارد و نمی‌گذارد که به زمین بیفتند.

تشخیص دوره کودکی یک کسب‌وکار بسیار آسان است، زیرا متخصص و مالک کسب‌وکار یک نفر است.

پس اگر صاحب یک کسب‌وکار را در دوران کودکیِ یک کسب‌وکار از آن جدا کنند دیگر کسب‌وکاری باقی نمی‌ماند و درواقع محکوم‌به تعطیلی است.

در دوره کودکی، شما و کسب‌وکار یکی هستید.

حتی روی تابلو و نام برندی که بالای محل کارتان نصب می‌کنید قبل از اسم خودتان اسم کاری که انجام می‌دهید را می‌نویسید. مثلاً آرایشگاه فلان، یا نمایندگی فروش فلان، ساندویچی…و از این قبیل اسامی؛ بنابراین مشتری فراموش نخواهد کرد که شما رئیس هستید.

به‌زودی اگر خوش‌شانس باشید، تمام آن زحماتی که کشیده‌اید، نگرانی‌هایی که داشته‌اید و کارهایی که انجام داده‌اید به نتیجه می‌رسند. شما در کارتان خوب هستید، سخت کار می‌کنید، مشتریان فراموشتان نمی‌کنند و همیشه به شما مراجعه می‌کنند، آن‌ها اطرافیانشان را به‌عنوان مشتری به سمت شما می‌فرستند و دوستان آن‌ها دوستانشان را و تمام آن‌ها در مورد شما و متخصصانی همانند شما صحبت می‌کنند.

شما تبدیل به دوستان صمیمی‌شان می‌شوید. شما در کارتان بسیار ماهر هستید و سخت کار می‌کنید تا پول به‌دست آورید.

آن‌ها خواهند گفت: «شما بهترین فرد در این کار هستید است که من تابه‌حال دیده‌ام» یا «محصولات شما بهترین محصولاتی است که تابه‌حال استفاده کرده‌ام»؛ و از این قبیل تعریف و تمجیدها…

درواقع مشتریان، شیفته شما هستند. آن‌ها گروه‌گروه به سمت شما می‌آیند و شما هم بابت این قضیه خوشحالید!

حتما بخوانید:
تبدیل فروشگاهی گمنام به برندی جهانی

تغییر شرایط

اما ناگهان همه‌چیز شروع به تغییر می‌کند. در ابتدا خیلی آهسته، اما کم‌کم سرعت می‌گیرد. شما عقب می‌مانید، زیرا میزان کار از ظرفیت شما فراتر می‌رود. مشتریان بی‌وقفه به سمت شما سرازیر می‌شوند و شمارا می‌خواهند، زیرا نسبت به شما انس پیداکرده‌اند و شما مجبورید با سرعتی طاقت‌فرسا کارکنید.

حالا آنچه نبایستی اتفاق بیفتد، می‌افتد. شما که قبلاً تردست ماهری بودید، اکنون توپ‌ها را یکی‌یکی به زمین می‌اندازید.

بااینکه سخت تلاش می‌کنید اما به کارهایتان نمی‌رسید. اشتیاق شما نسبت به کار رفته‌رفته فروکش می‌کند. تحویل سفارش‌ها که زمانی زودتر از موعد انجام می‌شد، اکنون با تأخیر مواجه می‌شود و تازه بعد از رسیدن به دست مشتری بعضی از آن‌ها دچار خرابی یا عیب هستند و در کل هیچ‌چیز مثل سابق کار نمی‌کند.

حالا دقت شما در انجام کارها کمتر شده و به همان اندازه اشتباهاتتان بیشتر شده، اسامی، علایق یا هر چیز دیگر که شمارا در جذب و نگه‌داری یک مشتری کمک می‌کرد فراموش کرده‌اید
در این زمان عیب و نقص‌ها و مواردی که باعث اعتراض مشتریان خواهد بود کم‌کم در محصولات یا خدماتتان نمایان می‌شود.

کیفیت‌ها پایین می‌آید همچنین سفارش‌ها اشتباهی تحویل داده می‌شوند. مثلاً برای مشتریان یک صاحب رستوران این اتفاق می‌افتد «این دیگه چیه؟! من گفتم کنسرو گوشت نه ساندویچ!» مشتری عصبانی دیگری داد می‌زند: «این لوبیاها داخل ساندویچ گوشت من چه می‌کنند؟» یا هر نیاز دیگری که متناسب با کسب‌وکار شماست…

حتما بخوانید:
نقشه گنج قرن ۲۱ برای کارآفرینان

عکس‌العمل عصبی

عکس العمل ما به این واکنش‌ها زحمت بیشتر، کار سخت‌تر و همچنین صرف زمان و انرژی بیشتر خواهد بود.
اگر قبلاً دوازده ساعت کار می‌کردید، الآن چهارده ساعت کار می‌کنید.
اگر چهارده ساعت کار می‌کردید، الآن شانزده ساعت کار می‌کنید؛ و اگر شانزده ساعت کار می‌کردید، اکنون حتی بیست ساعت کار می‌کنید.
ولی بازهم به کارهایتان نمی‌رسید.

ناگهان شما آرزو می‌کنید ای‌کاش اسمتان بر روی برندتان نبود، در این لحظه افراد فقط دوست دارند پنهان شوند.

هدف من

به‌یک‌باره هفته کاری شما به‌شدت شلوغ شده و حتی روزهای تعطیل هم مجبورید کارکنید. به‌دقت در میان کتاب‌ها دنبال راهی می‌گردید تا از این مشغله رهایی بیابید. درباره کارهایی که در طول هفته نرسیده‌اید آن‌ها را تمام کنید یا کارهایی که برای هفته بعد پیش رودارید فکر می‌کنید و بعد به این نتیجه می‌رسید که به‌هیچ‌وجه نمی‌توانید به‌تنهایی آن‌ها را انجام دهید. به‌مرور پی می‌برید کسب‌وکارتان رئیستان شده است، همان رئیسی که فکر می‌کردید از دست او راحت شده‌اید؛ اما تازه گرفتارتر شده‌اید و راهی برای رهایی از آن ندارید.

شما با خود فکر می‌کنید که دیگر کارتان مثل سابق بازدهی ندارد و اگر قرار باشد دوام بیاورید بایستی آن را تغییر دهید. در این لحظه دوران کودکی کسب‌وکارتان به اتمام می‌رسد.
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شناخت چالش‌ها و راه‌حل‌های رشد و توسعه‌ی یک کسب‌وکار شمارا به مطالعه مقاله‌ی رایگان دوران نوجوانی کارآفرینی دعوت می‌کنیم.

حتما بخوانید:
معرفی کتاب : دیوانگان ثروت ساز "چگونه نترسیم و سوار قطار وحشت کارآفرینی شویم ؟"

آیا این مقاله برای شما مفید بود؟

درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
5 (1 رای)
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

You have to agree to the comment policy.

لوگو هدف من

شروع   همکاری‌با‌ما  راهنما   مجله   حریم خصوصی   شرایط استفاده   ارتباط   درباره

آدرس: تهران – اندیشه – خیابان توحید شمالی – برج اداری تجاری ارغوان – طبقه دوم اداری – واحد 158

شماره تماس: 02128421366

به پرداخت ملت  نماد اعتماد الکترونیک مجوز ساماندهی

«هَدَفِ‌مَن» یک نشان تجاری ثبت شده می‌باشد و تمامی حقوق این سایت برای هَدَفِ‌مَن محفوظ است.

لوگو هدف من

شروع   همکاری‌با‌ما  راهنما   مجله   حریم خصوصی   شرایط استفاده   ارتباط   درباره

آدرس: تهران – اندیشه – خیابان توحید شمالی – برج اداری تجاری ارغوان – طبقه دوم اداری – واحد 158

شماره تماس: 02128421366

به پرداخت ملت  نماد اعتماد الکترونیک مجوز ساماندهی

«هَدَفِ‌مَن» یک نشان تجاری ثبت شده می‌باشد و تمامی حقوق این سایت برای هَدَفِ‌مَن محفوظ است.